![]() |
![]() |
|
| هرچی دوست دارم مینویسم |
|
سلام خدمت همه دوستان عزيز : راستش مادر عزيز بنده يه 3 هفته اي مي شه كه از سفر عتبات عاليات برگشتند ، منتها چون سيستمم خراب بود ( كه البته حنوض هم هست ) نمي تونستم به اين دنياي مجازي راه پيدا كنم . خوب اگر بخوايد از ادامه تنها در خانه بگم ، بايد بگم ته تهش چيزي پيدا نمي كنيد جزء خونه داري ، مهمان داري ، آشپزخونه داري ، بابا داري ، داداش داري و خود داري والبته كلي داري ديگه . در آخرش بايد بگم كه هيييييي سوغاتي هم بد نخورديم . در مورد بعد از تنها در خانه ( ماجرا هائي كه بعد از برگشتن مادرم رخ داده ) ترجيح مي ديدم تو پست بعدي يه چيز هائي بنويسم ، الان مي خوام در مورد پست قبليم يه كم صحبت كنم . من در كل يه كوچولو احساسيم كه كمتر كسي به اون پي برده ( البته تا حالا ) شايد مطلب قبلي يه كم از روي احساس نوشته شده بود و خيلي هم خام بوده باشه . بله درسته حق با شماست من زود و خيلي هم تند قضاوت كردم ( در مورد دولت ) . من زياد اهل سياست نيستم چيزه زيادي هم ازش سرم نمي شه ولي خوب مي دونم كه خود ما مسئول آينده خودمون هستيم ( اما انسان جايز الخطاست ، امديم و با يه اشتباه آيندش رو خراب كرد . درسته هيچ كس نبايد جور كش اشتباهات ما باشه . يه سوال : به خاطر همين ما بايد تمام دوران پيريمون رو تو سختي بگزرونيم ؟ پس اون جامعه كه ما توش داريم زندگي مي كنيم و دولت مسئول ،چي كارست ؟ ) راستي يه ضرب المثل هست كه مي گه مشت نشانه خروار هست . ( من فقط اون پيرمرد يا پيزن رو نديم ، من خيلي چيز هاي ديگر هم ديدم ) يادمه يكدفه تو دوران دبيرستان ( سال دوم دبيرستان ) معلم زيستمون بر اثر يه شيطنت كودكانه و نابه جا از دستمون هم كلي ناراحت شد و هم كلي عصباني ، براي همين خيلي آروم رفت پاي تخته و روي اون نوشت : هركس نمايان گر شخصيت خانواده اي كه توش زندگي مي كنه . يادم نيست كه فرصت اين پيش اومد كه بهش بگم ( يه اشتباه كودكانه فقط يه اشتباه و ربطي به شخصيت خانوادگي نداره مخصوصا اگر از شاگردان خام يه كلاس سرزده باشه ) ولي يادمه كه با اكثريت بچه ها هم از كاري كه كرديم ناراحت بوديم و هم از حرفي كه معلمون بهمون زده بود . ( اين آخري رو به اون دوست خيلللللللللللييييييييييييي خوبم گفتم كه گفته بود از من اصلا توقع چنين حرفي رو نداشتم ( لعنت به اين دولت ) ) راستي مگه نگفته بودم كه اينجا يه زباله دانيه ، خوب تو يه زباله داني هم چيز هاي خوب پيدا مي شه و هم چيز هاي بد ، پس قول بديد از دستم ناراحت نباشين |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:43 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو این صفحه چیزهائی نوشته میشه که باید دور بریزیم ولی می تونیم ازشون یه جور دیگه هم استفاده کنیم . در حقیقت این صفحه یه مکان برای بازیافت کردن فکره من است
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمه من دموکرات هستم یه نقطه مبهم نقطه ویرگول آب و آتش راه نو ایران حریم دل مسیح عادی عتیقه جات آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|