تبليغاتX
ریحان بانو - آن زمانی که بهار در سبد جا می شد
هرچی دوست دارم مینویسم

آن زماني كه بهار در سبد جا مي شد

قطره هاي باران همه دريا مي شد

آن زماني كه طلوع پشت هر پنجره بود

و حرير سادگي تن هر خخاطره بود

آن زماني كه هر نگاه فرصت ديدن بود

پرسش عشق را هم وقته پرسيدن بود

آه چه فرصت ها كه از دست داديم

 قلب كوچه رو به بن بست داديم

راهي سراب و رويائي شديم

و اسير درد تنهائي شديم

آن زمان كه گندم اعتبار خاك بود

مثل حس پرواز آسمان هم پاك بود

از پرنده در قفس ما چه مغموم بوديم

مثله حس كودكي ما چه معصوم بوديم

آه چه فرصت ها كه از دست داديم

قلب كوچه رو به بن بست داديم

راهي سراب و رويائي شديم

و اسير درد تنهائي شديم

آن زمان زيبا بود چون ديار قصه ها

و چه بي تكرار بود چون نخستين بوسه ها

عطر نان گرم عشق در هواي خانه بود

و بزرگترين گناه كشتن پروانه بود

آه چه فرصت ها كه از دست داديم

قلب كوچه رو به بن بست داديم

راهي سراب و رويائي شديم

و اسير درد تنهائي شديم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:24  توسط آناهیتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تو این صفحه چیزهائی نوشته میشه که باید دور بریزیم ولی می تونیم ازشون یه جور دیگه هم استفاده کنیم . در حقیقت این صفحه یه مکان برای بازیافت کردن فکره من است

پیوندهای روزانه
نیمه
من دموکرات هستم
یه نقطه مبهم
نقطه ویرگول
آب و آتش
راه نو ایران
حریم دل
مسیح عادی
عتیقه جات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM